زار و پریشان میشوم گر دیده ات پنهان کنی
غمهای من کم باشد و اینک دو چندان میکنی!
دانی که چشمان ترت بر دیده ی غمگین من
سنگینی دنـیا بود ، زان دیده ام گریان کـنی
دنیای من در هجر تو محبوس باشد تا ابد
ایـنک که آزادم ولی فردای در زنــدان کنی
من در جواب مهر خود تنها همین بینم که تو
در عمق چشمانت فقط مهر است و این کتمان کنی!
رفتی به زیر آسمان وقتی که بارانی شده ؟
با رفـتنت باران کنی ، باران بی پایـان کنی !
میرزایی سروده شده ٨٧/١١/١٨