بار الــهی دل من جـام ز غـم لــبریـز است
سینه ام پر شده از فاصله ها سر ریز است
بار الهــی چه کـنم بـا غــم هـــجران گــلم
گل من نرم و لطیف است و فلک گلریز است
بار الهـی سر من مـمـلو آمـال محــال
آرزویم نرسد وای عجل نزدیک اسـت
بار الهـی شـب ما خوابـگه ثانـیه هاسـت
لحظه ها زود برفت و شب ما تاریک است
بار الــهی قلـمـم نـای نوشـتن طلـبـد
تب و تابم که رود شعر و سرودم هیچ است
میرزایی سروده شده 28/10/1387